همكاري با كميته انقلاب اسلامي به او بينشي داده بود كه بخوبي مي توانست در مسير دفع مضرات وارده از سوي منافقين و دشمنان انقلاب كه اگر چه همزبان بودند ولي هم دل و هم نيت با شيطان بزرگ و اذنابش بودند به منظور استحاله انقلاب اسلامي به نفع امريكاي جنايتكار ، استفاده كند . ( بينش مكتبي ) .
فعاليتهاي متفرقه در جهاد سازندگي به او دركي مبني بر اين داده بود كه تنها به دست تواناي جوانان دلسوز و مريد اسلام و انقلاب و امام ( ره ) مي توان تمام سختيها را به جان خريد و در آباداني و عمران كشور حضوري هر چند كمرنگ دارد ( بينش محروميت زدايي ).
كار خبرنگاري در روزنامه جمهوري اسلامي آنچنان برداشت و ارزيابي از موقعيت و مقتضاي كنوني آن زمان انقلاب ، ايران ، منطقه ، جهان و در يك كلام اطلاع از نبات دوستان و دشمنان ايران انقلابي به او بخشيده بود كه با كنجكاوي هر چه بيشتر به نوعي در غالب كار خبرنگاري تحركات و رايزنيهاي شيطان بزرگ و هم پيمانانش را كه چشم ديدن ايران انقلابي را نداشته و هر لحظه اميد به اضمحلال موقعيت جديد آن را داشتند دنبال مي كرد ( بينش سياسي ) .
اشتغال در واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي او را از نزديك با راز و رمز دشمني هاي امريكاي شيطان صفت و ايادي داخليش همچون گروهكهاي زبون و اسلام ستيز و تحريك عراق توسط آن آشنا ساخت و هر لحظه ضريب در اختيار داشتن اطلاعات دقيق و خنثي نمودن توطئه هاي آنها را با پيروي از تدابير سياسي ـ نظامي منسجم و واحد افزايش مي داد ( بينش نظامي ) .
فعاليتهاي محدودتر در محيط و فضاي مسجد محل و مدرسه زمان تحصيل كه معطوف بر نوجوانان نيازمند به كسب علم، و آگاهي از ترفندهاي دشمن و شناخت هر چه بيشتر دوست از دشمن بود ، غلامحسين را اميدوار ساخت كه مي توان اين خواسته امام ( ره ) را جامه عمل بپوشاند كه در روزگاري نه چندان دور ارتش بيست ميليوني مورد نظر ايشان رنگ تحقق و عينيت به خود بگيرد و انسجام و وحدت ملي كه به فرمان امام ( ره ) از سوي تك تك دلسوختگان انقلاب خطاب به مردم درد مند حركت رو به جلويي را پديد آورده بود نضج يابد ( اطاعت از امر ولايت ) .
و در نهايت تحصيل در دانشگاه و حضور در ميان دانشجويان ، اساتيد و دانشگاهيان كه قشر روشنفكر جامعه تلقي مي شدند و هر روز در كشاكش ميان راه ثواب از خطاي فضاي سياسي ـ فرهنگي دانشگاه كژدار و مريض به جناحها و دسته هاي مختلف حق يا ناحق ملحق شده و در چالش انتخاب بودند ، او را بصير ساخت كه بايد بر دانش و بينش مذهبي او مكتبي خود بيش از گذشته بيافزايد تا به اين طريق كمكي باشد در راه شناخت واقعي تر روشنفكرانماها از روشنفكران دانشگاهي و ايجاد نوعي مصونيت و صيانت دانشجويان سر در گم در پيروزي بر چالشها و ابهامات پيرامون ايشان تا هر چه بيشتر در جو دانشگاه بتواند مسلط و حساب شده جلوي هر گونه خبط و خطاي احتمالي و عمدي از سوي گروهكها را گرفته و از فرصتهاي ممكنه در راستاي جلوگيري از تحريف انقلاب و انديشمندان آن به دست اين جرثومه هاي فساد و گول خوردگان غرب زده بگيرد ( بينش سياسي در بعد دانشگاه و قشر دانشگاهي ).
به هر طريق غلامحسين افشردي با نام مستعار « حسن باقري » در فاصله يك سال و نيم از گذشت پيروزي انقلاب تا شروع جنگ تحميلي موقعيتهاي گوناگوني را از نزديك تجربه كرد و به دليل اجتناب ناپذير بودن نوع روابطش با محيط هاي مختلف مطبوعاتي ، امنيتي ، نظامي ، دانشگاهي ، و محله اي و امثال آنها و اطلاع يافتن از اخبار پيراموني به ويژه در زمينه هاي مطبوعات داخلي ايران مثل واقعه شكست خورده طبس ، نوژه ، كردستان و درگيريهاي تجزيه طلبانه به اصطلاح خلقي در گوشه گوشه مملكت ، و منطقه اي نظير حمله نظامي شوروي به افغانستان ، تحريكات و تحركات امريكا در منطقه خليج فارس به ويژه در منطقه خاور ميانه و عراق به درك بسيار خوب و بالاتري از مقتضاي كنوني آن زمان رسيد ، به طوري كه شروع به تحليل چرايي شرائط موجود و چگونگي برخورد با حصار هاي پديد آمده توسط دشمن نسبت به نظام جمهوري اسلامي در غالب مقالات ، تحليلهاي مطبوعاتي ، تشريح وضع انقلاب و دشمنان آن و احتمال دگرگوني ها و درگيريهاي نظامي پيدا وپنهان آينده نسبت به ايران نمود ، اما همچنان در جريان موج عظيم تمامي دلسوختگان و فعالان انقلاب چهره اي همچنان گمنام به نظر مي رسيد كه مثل همه درد انقلاب دارد و وحدت ملي مردم و پيروي از ولي فقيه را بعنوان رمز موفققيت و نجات مملكت از دست بيگانگان بر مي شمرد.
در شهريور ماه 1359 وي به دعوت سازمان « امل » لبنان بعنوان خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي ايران براي ديدار از آن منطقه و اردن به مدت 15 روز به كشور هاي مذكور مسافرت نموده و گزارش و ارزيابي تحليلي خود را از اوضاع نا به سامان مسلمانان آن مناطق تهيه نمود كه در روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ رسيد .