تبليغاتX
سردار شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی) - فاتح بزرگ خرمشهر

سردار شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی)

فاتح بزرگ خرمشهر

 

بسم الناصر

 

اينگونه بود كه در ساعت 13:50 دقيقه روز سوم خرداد ماه يكهزار و سيصد و شصت و يك ، سرانجام پس از چند روز نبرد سخت ، خرمشهر « شهر لاله هاي خونين » به دست پرتوان رزمندگان مخلص و جان بر كف اسلام فتح شد و آنها با آب و جارو كردن مسجد جامع نماز شكر را در آن به جاي آوردند. خبر فتح خرمشهر در ساعت 16:30 دقيقه همان روز از راديو جمهوري اسلامي پخش گرديد و سراسر ميهن اسلامي غرق شادي و سرور و تبريك با شربت و شيريني ميان مردم گرديد.

نام سردار بزرگ اسلام « حسن باقري » تا ابد به عنوان فاتح بزرگ خرمشهر در تاريخ انقلاب اسلامي و دفاع مقدس در ثبت است.

پس از فتح خرمشهر « حسن باقري » به دليل آنكه رزمندگان اسلام دچار غرور و اين باور غلط نگردند كه خود در پيروزي بزرگ عمليات بيت المقدس نقش اصلي و اساسي را داشته اند به آنها مي گويد:

« برادران ! مبادا غرور اين پيروزيها شما را بگيرد . خودتان را گم نكنيد ، فكر نكنيد ما اين كار را كرده ايم ، همه اش خواست خدا بوده است. »

پس از گذشت عمليات ظفرمندانه بيت المقدس مسئولان و گردانندگان جنگ تشخيص دادند بنا به ضرورت حفظ و تثبيت موقعيتهاي استراتژيك به دست آمده در عمليات بيت المقدس ، بسيار لازم و حائز اهميت است كه در منطقه شلمچه كه در شرق بصره واقع است دست به عمليات اساسي ديگري بزنند تا توطئه ها و تجاوزات دشمن را براي بازپس گيري مناطقي كه از دست داده خنثي نمايند و ضمن دور نمودن حجم آتش آن از شهرهاي جنوبي كشور ، ماشين جنگي آن را به كلي منهدم سازند.

لذا سردار حسن باقري بار ديگر طرحي نو درانداخته و مبادرت به طراحي عمليات تازه اي با نام « رمضان » نمود.

در اين عمليات كه در ساعت 21:30 دقيقه روز بيست وسوم تيرماه يكهزار و سيصد و شصت و يك در منطقه عملياتي شلمچه كه شرق بصره محسوب مي گرديد ، با رمز مبارك « يا صاحب الزمان (عج) ادركني » آغاز شد ، قرارگاه نصر كه قرارگاهي مشترك از نيروهاي ارتش و سپاه بود زير نظر و تحت فرماندهي « سردار حسن باقري » در محور جنوبي و جنوب پاسگاه زيد كه شامل كانال ماهي گيري و نهر كتيبان بوده و ادامه آن بعد از عبور از دجله به شهر بصره مي رسيد با عبور از تله هاي انفجاري و مين و در هم كوبيدن مواضع دشمن ، پيشروي را تا آنجا ادامه دادند و موفق شدند با وارد كردن تلفات و خسارات سنگين به بعثيون در كمال ناباوري آنها را به عمق 27 كيلومتري خاك دشمن رسانده و از آب كانال ماهي گيري و نهر كيتبان وضو بسازند و آنقدر به شهر بصره نزديك شوند كه چراغهاي شهر را به وضوح ببينند.

« سردار پاسدار حسن باقري » فرمانده قرارگاه مشترك لشگر نصر اولين فرماندهي بود كه در عمليات رمضان قدم به ارتفاعات كانال ماهيگيري گذارد و در حالي كه نبرد تن به تن ميان قواي اسلام و دشمن بود و آتش پر حجمي زبانه داشت وضعيت منطقه را به قرارگاه كربلا گزارش مي داد.

او اصلاً قرارگاه نصر را در خط مقدم بنا كرده بود و هر لحظه مي ديد نيروها دچار كسري و كاستي شده اند خود شخصاً هم هدايت عمليات را در آن محور به عهده داشت و هم با اسلحه كلاش به عراقيها تيراندازي مي كرد.

سرانجام عمليات پيروزمند رمضان پس از 15 روز تلاش خستگي ناپذير نيروهاي اسلام كه تحت فرماندهي فرماندهان بزرگ و سرآمدي مثل « سردار حسن باقري » رزميدند و پيروزي و ظفر را براي ملت قهرمان ايران به ارمغان آوردند ، به پايان رسيد و بار ديگر « باقري » شايستگي و لياقت تمام عيار خود را به نمايش گذارد.

پس از پايان عمليات رمضان سردار پاسدار محسن رضائي فرمانده كل سپاه « سردار باقري » را به سمت فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل قرارگاههاي جنوب منصوب نمود و به دنبال آن در شرايطي كه طرح عمليات از جنوب به غرب منتقل شد ، همزمان با عمليات مسلم بن عقيل « سردار باقري » در قرارگاه كربلا عمليات محرم را شناسايي و پيگيري مستمر نمود كه با موفقيت انجام شد.

بعد از آن به دليل لياقت و شايستگي فوق العاده « سردار باقري » در اداره ساختار رزمي و نظامي سپاه مسئوليت « جانشيني فرماندهي يگان زميني سپاه » به او واگذار مي شود و به دنبال آن قرارگاه كربلا عمليات « والفجر مقدماتي » را كه در آن لشگرهاي « علي بن ابي طالب (ع) » ، « ولي عصر (عج) » ، 5 نصر و 25 كربلا به همراه جهادگران گيلان و اصفهان و ساير قواي اسلام در منطقه عملياتي جنوب فكه شركت داشتند سازماندهي و تدارك ديد. اين عمليات را « جنگ موانع » مي ناميدند ، زيرا دشمن به دنبال وارد آمدن ضربات هولناك قبلي كه ساختارش را بشدت دچار تخريب كرده بود و باعث گشته بود ترميم اساسي در خور ايجاد نمايد ، توانسته بود روي استحكامات خود و مواضع دفاعي اش كار كرده و دژ نفوذ ناپذيري در مقابل قواي اسلام ايجاد كند.

در همين اثناء فرصتي براي سردار باقري پيش مي آيد تا به پيشنهاد يكي از دوستانش بتواند تا قبل از انجام عمليات محرم به سفر حج مشرف شود، ولي او در جواب مي گويد :

هنوز كه كار جنگ تمام نشده و دشمن بعثي در خاك ماست ، بروم به خدا چه بگويم ؟،وقتي مي روم كه حرفي براي گفتن داشته باشم.

ماه محرم فرا مي رسد ، و عطر حضور سومين امام شيعيان و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) و اهل بيت و اصحاب با وفايش مشام جانها را در پهنه ايران اسلامي و به ويژه خطه هاي عملياتي و در ميان عاشورائيان ، مي نواخت .

سردار باقري هم همواره به دوستان و آشنايان و همسنگران ياد آور مي شد :« تا خالص نشوي خدا تو را بر نمي گزيند . لذا بايد سعي كنيم خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد .»

او را مي ديدند كه غم و اندوه ماه محرم به طور خاصي بر او مستولي شده بود و با حياتش آميخته. وقتي مصائب اباعبدالله(ع) و يارانش را به ياد ديگران مي آوردتا آنجا محزون و دل شكسته مي شد كه طاقت از دست مي داد و هق هق گريه را همنوا با ذكر مصيبت ثار الله (ع) و شهداي نينوا مي كرد . حضرت قاسم (ع) را به ياد مي آورد كه به عمو گفت : عمو جان شهادت براي من از عسل گواراتر و پر حلاوت تر است . و به اين وسيله چشمهاي درشتش همواره از نم گريه صيقلي تر و درخشان تر مي شد .

او خود را براي حجي ابراهيمي كه اسماعيل وار در مسلخ عشق ذبيح الله گردد تا حجش مقبول افتد آماده مي كرد .

(سردار باقري)در يك سفر 24 ساعته به همراه برادر محسن رضايي توفيق زيارت حرم مطهر حضرت ثامن الحج (ع) را مي يابد .

خودش در مورد سفر مي گويد :برايم خيلي عجيب بود ، من كه در جبهه بودم و داشتم كارم را مي كردم ، ناگهان برايم كاري پيش بيايد كه بخواهم برادر رضايي را ببينم و كسب تكليف كنم . با ايشان تماس بگيرم و تلفني بگويم كه نمي توانم بيايم تهران و ايشان اصرار بكنند كه بياييد من بروم تهران و ببينم كه ايشان دارند مي روند مشهد و من مجبور بشوم همراه ايشان بروم و توفيق زيارت امام رضا (ع) نصيبم شود و به فاصله چند ساعت از جبهه به زيارت حضرت امام بروم كه اصلا برايم قابل تصور نبود…

او در ادامه خطاب به امام رضا (ع) مي نويسد :ما بار ها ديده ايم كه هر كس ،هر چه خواسته شما به او داده ايد ،من الان تنها چيزي كه از شما ميخواهم اين است كه شهادت را نصيب من بگردانيد . اين رزمندگاني كه فرمانده شان هستيم ،از شهر ها مي آيند ، مي روند جبهه و به فاصله نه چندان طولاني شهيد مي شوند . شما اين فيض را از ما نگيريد و از خدا بخواهيد كه عاقبت كارمان شهادت باشد .

پس از بازگشت از مشهد مقدس و ملاقات حضرت امام خميني (ره) در تهران ،سردار باقري با عزمي راسخ و پيشگامتر از گذشته كار شناسايي مواضع و موقعيت دشمن را آغاز ميكند و در اين برهه از هيچ غفلتي چه در مورد خود و چه ديگران اغماض نمي نمايد .او با سخت كوشي بسيار و در عين حال عشق مفرط به كار تصميم داشت سريعا طرح عملياتي را تنظيم و به فرماندهي سپاه جهت اعلام عرضه دارد .در اين ميان ، روز دوم شناسايي به طور غير منتظره اعلام ميشود يك ملاقات با حضرت امام (ره) به مناسبت فرا رسيدن دهه فجر انقلاب اسلامي ترتيب داده شده است .

وقتي اين موضوع با ايشان در ميان گذارده مي شود تا خود را جهت مسافرت آماده كند ، مي گويد: « شما برويد براي ديدار امام من مي مانم و خودم شناسايي را ادامه مي دهم. »

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 10:51  توسط گردان وبلاگی کمیل  |